سفارش تبلیغ
صبا

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت...

 

 

قانون صف:

 

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 

 

 

قانون تلفن:

 

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 

 

 

 

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 

-

 

 

قانون کارگاه:

 

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 

-

 

 

قانون معذوریت:

 

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

 

 

 

 

قانون حمام:

 

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

 

 

 

 

قانون روبرو شدن:

 

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 

 

 

 

قانون نتیجه:

 

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد..

 

 

 

 

قانون بیومکانیک:

 

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

 

 

 

 

قانون تئاتر:

 

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 

 

 

 

قانون قهوه:

 

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

 


[ یکشنبه 88/6/8 ] [ 11:57 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

اجی مجی لا ترجی


یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.


ناگهان یک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.


خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.


پری چوب جادووییش رو تکون داد و
اجی مجی لا ترجی

دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک
QM2در دستش ظاهر شد.

 


حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد
و گفت:


خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.


خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه !!!


پری چوب جادوییش و چرخوند و.........
اجی مجی لا ترجی


و آقا 92 ساله شد!

-

-
-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-
پیام اخلاقی این داستان


مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن ،

ولی پریها............ .....مونث هستن


[ شنبه 88/5/31 ] [ 3:53 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

نمایش تصویر در وضیعت عادی


[ سه شنبه 88/4/16 ] [ 1:11 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

میان آدمها چیزی نیست جز دیوارهایی که خود آنهاساخته اند.

 

..........................................................................................

 

 

دیدن لبخند آنهایی که رنج میکشند ، از اشکهایشان دردناکتر است . . .

 

 

..........................................................................................

 

 

کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته

و آن فلسفه پرواز است.

 اُرد بزرگ

 

..........................................................................................

 

برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد. چون بر این باورند که: یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت


[ سه شنبه 88/4/16 ] [ 1:2 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

رای ما

 

 

میر حسین موسوی


[ دوشنبه 88/3/18 ] [ 3:12 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]
.

کشتى در ساحل امن تر است، ولى براى

این منظور  ساخته نشده است:

"حرکت کن"

 

 

خوب گوش کردن را یاد بگیریم...

گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر افتادی مهم نیست...
به شرطی که موقع بلند شدن از زمین چیزی برداری.

 

 

دیدن لبخند آنهایی که رنج میکشند ، از اشکهایشان دردناکتر است . . .

  

 

 

کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن

نخستین گام های قهرمانی است . . .

 

  

 

کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است. اُرد بزرگ

 

  

لبخند بدون اینکه دهندهش رو فقیر کنه

گیرندشو ثروتمند می کنه .

  

  

زن خودش را خوشگل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد، تکامل یافته تر از مغز اوست!" دوریس دی"

  

 

 


[ دوشنبه 88/3/18 ] [ 2:59 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

 

 

مهم نیست شـیر باشی یا آهو

 

مهم این است که با تمام توان شروع به دویدن کنی


[ پنج شنبه 88/2/10 ] [ 1:12 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

 

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش ساده اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله 4 مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله 3 مترى تکرار کن. بعد در 2 مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً 2 متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد.. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ!

 نتیجه اخلاقى:

مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد

[ پنج شنبه 88/2/10 ] [ 1:8 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
امکانات وب
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ