سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
قالب وبلاگ
لینک دوستان
   1   2   3   4   5   >>   >


اگه یه بار تو ماشینی و می بینی پسره با دوست دخترش وایستاده کنار خیابون ...


کنار پاش ترمز بزن داد بزن بگو ( دیگه نبینم به من زنگ نزنیا ... )عصبانی شدم!


بعد هم با عصبانیت گازشو بگیر و برو


جالب بودجالب بودثابت شده این کار خیلی ی ی ی حال میده جالب بودجالب بود


[ جمعه 22/2/91 ] [ 7:24 عصر ] [ سارا ساعی ]


زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...


می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی....

برای ازدواجش در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!


و این, رنج است,



( دکتر علی شریعتی)
 








ارسالی از : آقا سجاد

مرسی حاجی چشمک



[ یکشنبه 17/2/91 ] [ 11:1 عصر ] [ سارا ساعی ]

سلام دوستان


من دارم میرم مسافرت ت ت ت ت


البته مسافرتم که نه 


میرم تهران نمایشگاه کتاب


بن کتاب بهم نرسید دلم شکست


خوش باشید د


بای تا 4 روز دیگه خدانگهدار


[ پنج شنبه 14/2/91 ] [ 10:4 صبح ] [ سارا ساعی ]

خیلی خنده‌دارعکس یادگاری کنار رودخانه متروخیلی خنده‌دار



 



[ شنبه 2/2/91 ] [ 9:54 عصر ] [ سارا ساعی ]

همایش نگاهی به اخترشناسی در گیلان


با حضور دکتر محمد باقری


زمان : دوشنبه 4 اردیبهشت ساعت 10 - 12
مکان : سالن حزین لاهیجی ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان.


[ جمعه 1/2/91 ] [ 3:7 عصر ] [ سارا ساعی ]

بخشی از نامه ی انتقادی ستاره به کافی شاپ نوشین لاهیجان مدرک داشتن

میلک شیک پرتقالون خیلی بدمزه بود
خوشمان نیامد !!!
اصلاح بشه !!!
خا ؟؟؟
قول دادیااااااااااا
آفرین

حالا تصورشو کنین که همچین نامه ای و انداخت تو صندوق انتقادات خیلی خنده‌دار


[ جمعه 1/2/91 ] [ 3:2 عصر ] [ سارا ساعی ]
[ پنج شنبه 31/1/91 ] [ 3:0 عصر ] [ سارا ساعی ]

تا حالا شده چشماتونو ببندین و تو خیابون راه برین؟؟؟


من دیشب این کار و کردم


ساعت 9 وقتی داشتم میومدم خونه، وقتی دیدم خلوته و هیچکی نیست تا به دیوونگیم بخنده، چشمامو بستم و کلی راه اومدم


حس جالبی بهم داد




امروز صبح رفتم پارک ... تنها !


خلوت خلوت بود ...


بیشتر جاهاشو گلای لاله کاشته بودن


خیلی قشنگ شده بود


یادم اومد وقتی 12 سالم یود... رفتیم مشهد


کنار آرامگاه فردوسی، همشو گلهای لاله کاشته بودن ... فوق العاده بود


امید واستاد وسط اون گلها و بابا ازش عکس گرفت


ولی از من نگرفت ... گقت فیلم دوربین تموم میشهدلم شکست




هرچند که خودم تقریبا آدم شلوغیم ولی امروز سکوت پارکو خیلی دوست داشتم


از بس که صبح تا شب همش دارم با یکی حرف میزنم، گاهی دلم واسه سکوت تنگ میشه


حتی تازگیا گاهی میرم تلویزون و روشن میکنم بعد صداشو می بندم میشینم نگاه میکنم ...


هرکی یه جور قاطی داره دیگه ... منم اینطوری !!!




امروز که داشتم میومدم به ماشینا نگاه میکردم ... به آسمون نگاه میکردم و تو دلم میخندیدم


آخه من بهار و خیلی دوست دارم. ... عاشق این آب و هوام


دلم میخواد همه ی این صحنه هایی که می بینم و از حفظ کنم


انگار که قراره از دستشون بدم ...


میترسم نگاه نکنم و تموم شه




راضیم ... خیلی راضیم 


از همه چی ... حتی از تنهاییم


فقط نمیدونم ... چرا هر وقت که میگم راضیم ... گریه میگیره


نمیدونم چرا همینکه میام چند کلمه از خودم بنویسم ... گریه م میگیره ...


کاش فقط تنها بودم ...


من راضیم  .. فقط ...............   خیلی دورم


از همه چی ... از همتون !!!




دیگرم گرمی نمی بخشی


عشق، ای خورشید یخ بسته


سینه ام صحرای نومیدیست


خسته ام، از عشق هم خسته






[ دوشنبه 28/1/91 ] [ 1:12 صبح ] [ سارا ساعی ]

دوباره اوضاع وخیم شد


دوباره دارم کثافت کاریا رو بیشتر میبینم


دوباره یه عالمه زشتی... یه عالم دروغ ...




چقدر خوب بود کور بودن


وقتی چشمامو رو همه چیز بسته بودم و تظاهر میکردم که دارم باور میکنم


چه باورهای مضحکی بودن ...!


حالا که چی؟؟ برگشت ؟؟؟ که چی؟


بازم همون حرفای قدیمی؟


بازم همون دروغ ها؟؟؟


                      چه مهربان بودی ای یار، ای یگانه ترین یار


                      چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی ...




برگشت؟؟؟ خطا؟؟؟ عذرخواهی ؟ التماس ؟ 


مگه خودش نبود که میخوند ...  دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره ...




پس ... چرا  برگشت ؟؟؟



 


ما هرچه را که باید


ازدست داده باشیم، از دست داده ایم


ما بی چراغ به راه افتادیم


 


پس ... برو ... واسه همیشه !!!


[ شنبه 26/1/91 ] [ 2:36 صبح ] [ سارا ساعی ]

از اونجایی که دیدیم از فیلم سینمایی فردا استقبال نشد، کنسلش کردم


پس دیگه هیچکی و پودر نمیکنیمممممم مؤدب


[ شنبه 26/1/91 ] [ 12:49 صبح ] [ سارا ساعی ]
   1   2   3   4   5   >>   >
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
امکانات وب

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست