سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
مسابقه ابلاغ غدیر

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

از قدیم گفتن ...  خدا گر ز حکمت ببندد دری ... ز رحمت گشاید در دیگری پوزخند 

حالا حکایت گفتن این جمله بمونه بین خودمو ستاره که اونه که الان فقط میدونه منظورم چیه جالب بود


هفته پیش انقد حالم گرفته بود ... بخاطر ...

گفتم دیگه این روزای خوب تموم شده و هیچ فرصتی واسه برگشت به گذشته پر خاطرمون نمونده ...

دسته جمعی تو دانشگاه ... تو لاهیجان ... تو رستورانا ...

کافی شاپ نوشین با میلک شیک پرتقال ... دم استخر با توریستای عراقی گیج شدم...

اسم شهر بازی کردن تو سرویس دانشگاه و گیر دادن به رنگ بلوز بقیه و...  بستنی و اسکمو خوردن تو سرویسوو ...

... هزاررررررررررر هزارررررررررررر خاطره ی قشنگ که تو بدترین شرایط روحیم واسم ساخته شد ....

روزایی که فکر میکردم آخر دنیاس ، این خاطره ها و اتفاقای کوچیک و دوست داشتنی سرپا نگهم داشت ...

انقدر دنیای بیرونم شاد شد که غم درونم و فراموش کردم ... و امروز از همه ی اونا 2 سال گذشته ...  و دوست دارم تکرار بشن ... دوباره ... دوباره


و امروز ... یه روزنه ای باز شد ... واسه مرور بخش کوچیکی از اون خاطرات ... واسه یه تکرار گذری و لحظه ای از اون روزها که حس قشنگ گذشته رو دوباره زنده کنه ...

کاش لحظه ها نگهداشتنی بود .... کاش... !


 

آن روزها رفتند 

آن روزهای خوب 

آن روزهای سالم سرشار 

 

 

آن روزهایی کز شکاف پلکهای من 

آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید


 

 

چشمم  به روی هرچه می لغزید 

آنرا چو شیر تازه مینوشد 

گویی میان مردمکهایم 

خرگوش نا آرام شادی بود 

هر صبحدم با آفتاب پیر 

به دشتهای ناشناس جستجو میرفت

شبها به جنگل های تاریکی فرو می رفت

 

 

 

وو فکر می کردم به فردا ، آه

فردا

حجم سفید لیز .


 

 

در ظهرهای گرم دودآلود

ما عشقمان را در غبار کوچه میخواندیم

ما بازبان ساده ء گلهای قاصد آشنا بودیم

ما قلبهامان را به باغ مهربانی های معصومانه میبردیم

و به درختان قرض میدادیم

و توپ ، با پیغامهای بوسه در دستان ما میگشت

و عشق بود ، آن حس مغشوشی که در تاریکی هشتی

ناگاه

محصورمان می کرد

و جذبمان میکرد، در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها

و تبسمهای دزدانه

 

آن روزها رفتند

آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید میپوسند

از تابش خورشید، پوسیدند

و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

در ازدحام پر هیاهوی خیابانهای بی برگشت .

و دختری که گونه هایش را

با برگهای شمعدانی رنگ میزد ، اه

اکنون زنی تنهاست

اکنون زنی تنهاست

 

 

 

 


[ چهارشنبه 93/7/2 ] [ 3:17 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

دلم مسافرت میخواد .... شدیدددددد :(

 


[ سه شنبه 93/6/18 ] [ 12:7 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

نتیجه ی دانشگاه هم اومد....


مهندسی برق - الکترونیک...  ارشد ... پیام نور تهران ن ن ن ن!!!!!!

مهندسی برق- کنترل ...  ارشد... آزاد علوم تحقیقات تهران !!!!!!!!


[ دوشنبه 93/6/3 ] [ 6:49 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

 از این همه بیکاری خسته شدم

از اینکه مجبورم تایم خالیم رو با درس خوندن پر کنم خسته شدم

:(

آخه تا کی ی ی ی ی ؟؟؟؟؟؟

از  فردا یه دوره جدید شروع میشه ...

کاش که فایده داشته باشه

کاش ... :(

تهوع‌آور


[ شنبه 93/6/1 ] [ 9:57 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

دوست جونم (افسانه)

ازدواج کردددددددددددددددددددددددددددددددد


دست ، جیغ، هورای بلندددددددددددددددددددددددد


آفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرینآفرین


[ یکشنبه 93/5/19 ] [ 10:55 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

دلم تنگ شد واسه اینجا

واسه جایی که 7 سال خاطره رو توش گذاشتم 

واسه جایی که وقتی توش حرف میزنی، هیچکی نیست جلوتو بگیره بگه نگو؛ نکن؛ نباش ...

ولی گاهی درد دلا، فراتر از اینه که بخوام بیام اینجا و بنویسمشون

گاهی موقعها، کلی ی ی ی حرف نگفته دارم که حتی اینجا هم جاشون نیست


سکوت چیست؟؟؟ ای یار ،،،، ای یگانه ترین یار

سکوت چیست بجز حرفهای ناگفته


ناراحتم نیستماااا ... ولی حوصله م سر رفته

این روزا حس میکنم دارم خاله بازی می کنم

یه خوشی سطحی و گذری

...

و من ن ن ن ن ن ن

ادامه میدمممممممممممممممممممم

 


[ پنج شنبه 93/5/9 ] [ 11:42 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

 
کافیست کلید های ctrl + alt را نگه داشته و یکی از کلید های مکان نما ←↓→ را بفشارید

تا صفحه نمایش به سمت دلخواه چرخش نماید ، برای برگشت به حالت اول کلید ctrl + alt را نگه داشته و کلید مکان نما را بفشارید.

این ترفند در ویندوز ایکس پی و با کارت گرافیک هایی که قابلیت Rotate را دارند قابل استفاده می باشد .


[ شنبه 93/5/4 ] [ 2:43 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

نقادی که در انتهای ارزیابی خویش،

راه و شیوه درست را نشان نمی دهد

یاوه گویی  بیش نیست!!!

ارد بزرگ

 


[ شنبه 93/4/21 ] [ 3:14 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

سالگرد برق گرفتگی ی ی ی جالب بود


تهوع‌آور الان یه ساله از ترس به برق 3 فاز نزدیکم نشدم تهوع‌آور


[ شنبه 93/4/21 ] [ 1:57 صبح ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]

یعنی از ما جماعت ایرونی دزدتر هم وجود داره آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سریال« 7 سنگ» و نگاه کردین از شبکه 3؟؟؟

سریال ویژه ماه رمضون ن ن ن ن!!!

با 5 تا نویسنده !!!!!یعنی چی؟

کسی سریال Moderin Family رو نگاه کرده ؟؟؟

یعنی خوشم میاد نویسنده های این سریال (در واقع به اصطلاح نویسنده ها)، حتی به خودشون زحمت ندادن 4 تا دیالوگ جدید اضافه کنن .

یه کپی افتضاح از یه سریال قشنگ و دیدنی که آدمو کاملاً جذب خودش میکرد.!!!!

خجالت هم خوب چیزیه والااا !!!!!!  شرمنده


[ چهارشنبه 93/4/11 ] [ 11:40 عصر ] [ نویسنده : مهسا کهنسال ]
   1   2   3   4   5   >>   >
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
امکانات وب

آرشیو کد آهنگ